از امروز تنها انگشتانم به امید نوشتن یک جمله جان دارند " کنار میگدارم تو و دلم را حتی شده به قیمت مرگ" با همان انگشتانی که مینویسم کنار برو اشک چشمانم را تهدید میکنم که دیگر نبارند در راهی که تنها آرزوی رهگذرش گم کردن است گم کردن من از زندگیش خیال دلت تخت من گم شدم از همه ی مسیر های زندگی ... مبارکت باشد آن همه احساساتی که مفت خاک پاهایت کردم نمی دانستم دوستت دارم های صادقانه ام تنها چراغ های خانه ی غرورت را پرنورتر میکند دم دلت گرم خنجر زدی"دل من که خنجر خورده ی روزگار بود...
نظرات شما عزیزان:
|
About
به وبلاگ من خوش آمدید
Home
|
| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 7
بازدید ماه : 7
بازدید کل : 5478
تعداد مطالب : 66
تعداد نظرات : 47
تعداد آنلاین : 1